تبليغاتX
ولی زمان - دیدار با ولی زمان

ولی زمان

دیدار با ولی زمان

به نام او...

سلام دوستان گلمان اميدواريم كه حالتون خوب

باشه و براتون آرزوي سلامتي ميكنيم.

امروز من و ليلا مي خوايم يه داستاني رو براتون

بنويسيم كه دانشمندي، امام زمان عج را مي خواست

ببينه و .....

یکی از دانشمندان آرزوی زیارت حضرت

ولی عصر (ارواحنا فدا) را داشت واز عدم

توفیق زیارت آن حضرت رنج می برد. او

در این مورد بسیار کوشش کرد ولی اثری

از مقصود ندید،چله ها نشست و ریاضتها

کشید، به علوم غریبه واسرار و حروف و

اعداد پرداخت ولی باز هم اثری ندید، ولی

چون شبهابیدار مانده وعبادت کرده و در

سحرها ناله ها داشت،صفا ونورانیتی

پیدا کرده بود و همین باعث شده بود که

عنایاتی به او شود.در یکی از اوقات که

در حالت بین خواب وبیداری قرار داشت

به وی گفته شد که شرفیابی تو خدمت امام

زمان (عج ) میسر نخواهد شد، مگر اینکه

به فلان شهر سفر کنی . هر چند این سفر

مشکل بود ولی عشق رسیدن به این

معشوق این امر را برایش آسان می کرد

پس از چندین روز در راه بودن به آن

شهر رسید وچندین روز درآنجا به عبادت

مشغول بود تا اینکه به او گفته شد الان

حضرت بقیه الله،امام زمان(عج) در

بازار آهنگران در دکان پیرمردی قفل

سازنشسته است، هم اکنون برخیز و

شرفیابی حاصل کن. او راه طی کرد و به

در دکان پیرمرد رسید ودید امام عصر

(عج) در همانجا نشسته اند وبا پیرمرد گرم

گرفته وسخنان محبت آمیزبیان می فرمایند

چون سلام کرد جواب وی را فرمودند وسپس

با اشاره به سکوت به وی فهماندند که مطلبی

است که باید مشاهده کنی ....

او گفت: در این حال پیرزنی را دیدم که

ناتوان وقد خمیده بود وعصا زنان با دست

لرزان قفلی را به قفل ساز نشان داد وگفت

آیا ممکن است برای رضای خدا این قفل را به

مبلغ سه شاهی از من خریداری کنید، زیرا

من به سه شاهی پول احتیاج دارم .پیرمرد

قفل ساز،قفل را گرفته وبه آن نظر انداخته

ودید که قفل بی عیب وسالم است. سپس

خطاب به پیرزن گفت:ای خواهر، این

قفل دو عباسی ارزش دارد زیرا پول

کلید آن پیش از ده دینار نیست شما اگر

ده دینار به من بدهید من کلید این قفل را

می سازم که آن وقت ده شاهی قیمت آن

خواهد بود. پیرزن گفت: نه مرا به آن

قفل نیازی نیست بلکه من به پول آن

نیازمندم ، شما این قفل را از من سه

شاهی بخرید، من هم در عوض برای شما

دعا می کنم پیرمرد گفت: خواهرم تو

مسلمان هستی ومن هم دعوی مسلمانی

دارم. پس چطور مال مسلمانی را

ارزان بخرم وحق کسی را تضییع کنم؟

این قفل اکنون هشت شاهی ارزش دارد

من اگر می خواهم منفعت ببرم به هفت

شاهی خریداری می کنم زیرا در دو

عباسی معامله،بیش از یک شاهی

منفعت بردن بی انصافی است . اگر

بخواهی بفروشی، من هفت شاهی

می خرم وباز هم تکرار می کنم که

قیمت آن دو عباسی است ؛ من چون

کاسب هستم وباید نفع ببرم یک شاهی

می برم .....

شاید پیرزن باور نمی کردولی پیرمرد

هفت شاهی به آن زن داد وآن قفل را خرید

چون پیرزن یازگشت؛ امام زمان (عج) به

من فرمود : آقای عزیز دیدی؟ این طور

باشید واینگونه بشوید تا ما به سراغ شما

بیاییم. چله نشستن لازم نیست به جفر

متوسل شدن سودی ندارد. ریاضات و

سفرهای دور ودراز رفتن احتیاجی نیست

عمل نشان دهید و مسلمان باشید. از همه این

شهر این پیرمرد خدا را انتخاب کردم زیرا

این پیرمرد دین دارد وخدا را می شناسد .

به نقل از کتاب سرمایه سخن

اميدوارم كه خوشتون اومده باشه ما رو

با نظراتتون مورد لطف و محبت خود قرار

بدين .

(ليلا) من دارم ميرم مكه خونه خدا براي

همه شما دعا ميكنم. به اميد ظهور امام زمان

به وبلاگ لیلا دوستت دارم سر بزنین حتما

http://leilaaziasalman21.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 1:31  توسط سلمان و لیلا  |